کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

بگذار

تا درغـــــربت کـــــــــــوچه ام

کنارخـــــــطهای سیاه دفتـــــــــرم

به احترام قــــــــلب شـکستــــــه ام

بــــمیــــــــــرم ...!

************************
شعـــــــــر من کوچـــــــه پیچاپیچی است ؛

کوچــــــــــه باغیست که تنهـــــا یک شب !

تــــــــو از این کوچـــه گذشتی مغــــــــرور ؛

سـالهـــــــــا میـگـــــــــــــــــــــذرد ...

سالهـــــا در گـــــذر کوچـه نــــــــــگاه دیـوار!

دیده بـــــس رهگـــــــــذران را خامــــــــوش ...

دیده بـــــــــس رهگــــــذران را پــرشـــــــور ...

لیک ای رهگــــــــذر یک شبه ی " کـوچـه تـنـهـــایـــی " من

جـــــای پای تـــــو در این کوچــــــــــــه بجا مانده است...!


************************

چندیست ز یـــــــــــاران قدیمــــــــــــی خبری نیست
از آن همه خوبــــــــــی و محبت اثـــــــــــــری نیست

چشــــــــــمم به در و گـــــــــــــوش و دلــــم تنــــــگ
در "کوچــــــــــــه ی تنهایی " من رهگـــــــذری نیست ... !

**********************

در کودکـــــــــــــی خوانــده بودیــــــــم ” آن مــــــــــــرد دربـــــــــاران آمــــــــــد”؛
غافــــــــــــــل ازاینــــــــــــکه تـا آن مــــــــــــــــــرد نیایـــد، بـــــــاران نمـــــی بارد ...!

بایگانی

خیلی حرف دارم ...

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۹ ق.ظ


دیشب خوابت را دیدم  ،

عجیب است اما آنجا خیلی عاشقم بودی!

حتی بیشتر از من!

نمی دانم آنچه که دیدم تصورات خودم بود یا واقعیت 

اما خیلی شیرین بود ؛

آنقدر شیرین که تلخی نصفه و نیمه داشتنت 

در این دنیای به ظاهر واقعی را

 از ذهنم پاک کرد!

اما متاسفانه دیشب آنقدر دستپاچه شده بودم 

که یادم رفت حرفی بزنم و فقط نگاهت کردم 

و نگاه کردنِ "تو"ی عاشق خیلی...

حالا که مسیر خواب و رویای مرا یاد گرفته ای 

بار دیگر به آن جا بیا ،

اینبار می خواهم به "تو" بگویم :

بالاخره روزی می رسد که

تمامِ مقاومت ها ، نبودن ها 

و شاید هم نخواستن هایت را شکست خواهم داد ،

روزی تو به دوست داشتنِ من اعتراف خواهی کرد ، 

روزی غرورِ لعنتیِ دوست داشتنی ات را کنار خواهی گذاشت!

روزی که رابطِ بین دل هایمان خواب و خیال نیست 

بلکه نگاه ها و حرف های مان است ،

آن هم در یک چهار دیواری که

پر از عشق و حالِ خوب است ؛

به خوابم بیا 

خیلی حرف دارم...!

''عرفان محمودیان''

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۱
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی