کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

بگذار

تا درغـــــربت کـــــــــــوچه ام

کنارخـــــــطهای سیاه دفتـــــــــرم

به احترام قــــــــلب شـکستــــــه ام

بــــمیــــــــــرم ...!

************************
شعـــــــــر من کوچـــــــه پیچاپیچی است ؛

کوچــــــــــه باغیست که تنهـــــا یک شب !

تــــــــو از این کوچـــه گذشتی مغــــــــرور ؛

سـالهـــــــــا میـگـــــــــــــــــــــذرد ...

سالهـــــا در گـــــذر کوچـه نــــــــــگاه دیـوار!

دیده بـــــس رهگـــــــــذران را خامــــــــوش ...

دیده بـــــــــس رهگــــــذران را پــرشـــــــور ...

لیک ای رهگــــــــذر یک شبه ی " کـوچـه تـنـهـــایـــی " من

جـــــای پای تـــــو در این کوچــــــــــــه بجا مانده است...!


************************

چندیست ز یـــــــــــاران قدیمــــــــــــی خبری نیست
از آن همه خوبــــــــــی و محبت اثـــــــــــــری نیست

چشــــــــــمم به در و گـــــــــــــوش و دلــــم تنــــــگ
در "کوچــــــــــــه ی تنهایی " من رهگـــــــذری نیست ... !

**********************

در کودکـــــــــــــی خوانــده بودیــــــــم ” آن مــــــــــــرد دربـــــــــاران آمــــــــــد”؛
غافــــــــــــــل ازاینــــــــــــکه تـا آن مــــــــــــــــــرد نیایـــد، بـــــــاران نمـــــی بارد ...!

بایگانی

۴۰ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

سوختــم  باران بزن شاید تو خاموشم کنی

                                          شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجـــــودم آتـــش است

                                   پس بزن باران؛ بزن شاید تو خاموشــــم کنی ..!

http://upload.iranvij.ir/image_mordad91/68512640032139677391.gif

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۷:۰۱
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن.

اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم...

اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم.

اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم.

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم پس خشمگین نشو اگر بارها و بارهای مطلبی را برای من تعریف میکنی.

وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن، زمانی را به یاد بیاور که مجبور میشدم با هزار و یک بهانه تو را وادار به حمام کردن کنم.

وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با لبخند تمسخر آمیز به من ننگر.

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و صبر کن تا بیاد بیاورم، اگر نتوانستم بیاد بیاورم عصبانی نشو، برای من مهمترین چیز نه صحبت کردن ، که تنها با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن است.

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده … همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی.

وقتی نمیخواهم چیزی بخورم مرا وادار نکن من خوب میدانم که کی به غذا احتیاج دارم.

روزی متوجه میشوی که علیرغم همه اشتباهاتم همیشه بهترین چیزها را برای تو میخواستم و همواره سعی کردم بهترین ها را برای تو فراهم کنم.

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو تو باید مرا درک کنی.

یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم ان زمان که زندگی را آغاز کردی.

زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو … روزی خود خواهی فهمید.

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم...

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRj80MeknndWJBCqYz_InmUobFybcDch20FxBNeq-wSnNQa_v5zLg فرزند دلبنــــدم، دوستت دارم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۷
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

تو ای خدای عالم و آدم ... نجاتــــــــــم ده؛  ازینهمه غــــــــم

در کام طوفان ماندم سر گردان ...
برس بر دادم ؛ ای نور ایمان  ...
بتو رو کردم ؛ با چَشمی گریان ...
من بیــــــــــتو هیچـــــــــــــــــم ...!
ابر بارانم ؛ دور از یارانم ؛ رها کن یارب ؛ از این زندانم
نمانده طاقت ...
بر جسم و جانم ...
ببخش از رحمت ... سرو سامانم ...!
من بی تــــــــــــــو هیچــــــــــــــم ؛ هیچــــــــــــــــم ...!

التماس دعــــــا ...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۲۰:۱۵
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

گر گناهی کردم و دارم، خداوندا ببخش ...!

    چون گنه را عذر می‌آرم، خداوندا ببخش ...!

پای خجلت را روایی نیست بر درگاه تو ...!

دست حاجت پیش می‌دارم، خداوندا ببخش ...!

بزرگا ؟...! 
مگر می توان شیرینی عشق تو را چشید و از تو روی گردان شد ؟
مگر می توان لذت همجواری با تو را درک کرد و میل جای دیگر داشت ؟
لطیفا؟... !
آیا شود که من نیز دوست تو باشم و به عشق و محبت تو پاک گردم ؟
شود که شوق دیدارت بال پروازم را بگشاید و به خوب و بد راه دگر نیندیشم ؟
جمیلا؟... !
توان روی تو دیدن و نعمتی دیگر خواستن ؟
توان رضایت تو را داشتن و چشم به دیگری دوختن ؟
از تو می خواهم که مرا برای دیدن رویت انتخاب کنی
این تن را برای عبادتت ، لایق 
این قلب را برای شیداییت ، عاشق
این چشم را برای دیدنت ، شایق
و این جان را به مقام قربت ؛ واصل گردان
می خواهم یک واصل باشم ...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۸:۲۷
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
تقصیر من است این که کم می آیی ... هرگاه شدم اسیر غم می آیی....
 این جمعه و جمعه های دیگر حرف است... آدم بشوم سه شنبه هم می آیی ...
gholipor_05001611.jpg

اگر عاشقانه هوادار یـــاری ... اگر مخلصانه گرفتار یــــاری ...!

اگر آبـرو میگذاری به پایش ... یقینن یقینن خریدار یــــــــاری ...!

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت ... چه اندازه در ندبه ها زاری آری ...!

به شانه کشیدی غم سینه اش را ... و با چون بقیه تو سربار یاری ...!

اگر یک نفر را به او وصل کردی ... برای سپاهش تو سردار یاری ...!

به گریه شبی را سحر کردی یا نه ... چه مقدار بی تاب و بیمار یاری ...!

دل آشفته بودن دلیل کمـــــــی نیست ... اگـــــر بی قراری بدان یار یاری ...!

وپایان این بی قراری بهشت است ... بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری ...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۰:۵۰
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

 یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم

                          شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم

http://heyat.peyrowan.com/i/attachments/1/1371223179599875_large.jpg

گر عفو کنی یا نکنی حق داری

گر نامه ام امضا نکنی حق داری

با این همه عصیان و خطاکاری ما

گر چهره هویدا نکنی حق داری  ... اللهم عجل لولیک الفرج  ...

"اگر لبیــــــــــک بگوییم و برای ظهور آماده نشویم ...!

                                             کوفــــــیان آخــــرالزمانیم ...!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۲ ، ۲۱:۳۸
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ


 دستم،

به تو که نمی رسد،

فقط حریف واژه ها می شوم ...!

گاهی،

هوس می کنم،

 ... تمام کاغذهای سفید روی میز را،

از نام تو پُرکنم …!


تنگاتنگ هم،

بی هیچ فاصله ای ...!

از بس،

که خالــی ام از تو

از بس،

که تو را کـم دارم …!

آخر مگرکاغذ هم،

زندگی می شود ؟...!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۱:۲۱
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

http://media.afsaran.ir/siizsH_535.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۱۴
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

پروردگارا گناهان من بزرگ و سنگین است ...!

اما بر این باورم که بخشش و کرم تو از گناهان من بزرگتر است ...!

خدایا؟ اگر قرار باشد که فقط نیکو کاران به تو امیدوار باشند ؛

پس مجرمانی چون من به که پناه ببرند؟...!

و از چه کسی فریاد رسی کنند؟...!

بار الها تو خود فرموده ایی " بخوانید مرا تا اجابت تان کنم "

من در نهایت استیصال و درماندگی ؛

با التماس صدایت میزنم...!

اگر دست امیدم را برگردانی کیست که بمن رحم کند؟...!

من برای نزدیکی به تو هیچ دستاویزی جز امید و بخشش زیبایت ندارم ؛

و در پیشگاهت تسلیمم ...! خـُـــــــدا؟ ...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۶:۱۶
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ