کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

کـوچــه ی تنهـــــایـی

درویش کوچـــــــــه های تنهــــــــاییم ، کاسـه ی گـدایــی مـرا ، سکه ی نگـــاه تـو کـافـیــست...!

بگذار

تا درغـــــربت کـــــــــــوچه ام

کنارخـــــــطهای سیاه دفتـــــــــرم

به احترام قــــــــلب شـکستــــــه ام

بــــمیــــــــــرم ...!

************************
شعـــــــــر من کوچـــــــه پیچاپیچی است ؛

کوچــــــــــه باغیست که تنهـــــا یک شب !

تــــــــو از این کوچـــه گذشتی مغــــــــرور ؛

سـالهـــــــــا میـگـــــــــــــــــــــذرد ...

سالهـــــا در گـــــذر کوچـه نــــــــــگاه دیـوار!

دیده بـــــس رهگـــــــــذران را خامــــــــوش ...

دیده بـــــــــس رهگــــــذران را پــرشـــــــور ...

لیک ای رهگــــــــذر یک شبه ی " کـوچـه تـنـهـــایـــی " من

جـــــای پای تـــــو در این کوچــــــــــــه بجا مانده است...!


************************

چندیست ز یـــــــــــاران قدیمــــــــــــی خبری نیست
از آن همه خوبــــــــــی و محبت اثـــــــــــــری نیست

چشــــــــــمم به در و گـــــــــــــوش و دلــــم تنــــــگ
در "کوچــــــــــــه ی تنهایی " من رهگـــــــذری نیست ... !

**********************

در کودکـــــــــــــی خوانــده بودیــــــــم ” آن مــــــــــــرد دربـــــــــاران آمــــــــــد”؛
غافــــــــــــــل ازاینــــــــــــکه تـا آن مــــــــــــــــــرد نیایـــد، بـــــــاران نمـــــی بارد ...!

بایگانی

۱۴ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

http://pichak.net/yalda/image/12.jpg

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۲ ، ۱۴:۱۲
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

لـبـریـز آه و نـدبـه و غـم گـریـه می‌ کـنـم

دلـتـنـگـم و بــه یــاد حــــرم گــریـه مـی‌کـنـم

شـایـسـتـة زیـارت - شـش گـــوشــه نـیــسـتـــم

ایـن روزهـــا بــه حـــال خـــودم گــریـه می‌ کـنــم






ابری ام، بارانی ام، حال و هوایم خوب نیست

چشم سر، خیس است امّا چشم دل، مرطوب نیست

آفت عصیان به جان نخل دل افتاده است

علتش این است اگر محصول ها مرغوب نیست

سود بازار عمل از عُرف هم کمتر شده

ای دریغ اوضاع کار و بار من مطلوب نیست

این دل بی در اگرچه جای این و آن شده

غیر تو اصلا ً برای من کسی محبوب نیست

واقعا ً من دوستت دارم عزیز فاطمه!

غیر یوسف هر کسی که دلبر یعقوب نیست

با من ِ بیچاره هم حرفی بزن چیزی بگو

جنس این دل که دگر از جنس سنگ و چوب نیست

طاقت دوری ندارم، رحم کن بر عاشقت

صبر من مانند صبر حضرت ایّوب نیست

کربلا می خواهم آقا ... التماست می کنم

نامه ام را مُهر کن هر چند که مکتوب نیست
...!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۰:۴۰
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم 
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم
تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم
مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم
بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم
منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم
مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم
همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم
عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم...!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۲ ، ۲۰:۴۱
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

چه رسم تلخی ست



تو ، بی خبر از من

و تمام من ، درگیر تو . . . !

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۹:۳۴
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
sikWqh7_406.jpg

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی...

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی...

شاکی بشی و شکایت نکنی...

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکـــــــــوت کنی...

سکوتی سنگیــن...

به سنگینی همان لحظه که گفتم بختـت بــــدون مـــن خـــوش ...

به سنگینی تک تک لحظه هایی که

حواس بی حواس را دور میکنم از خیال تو

ولی

بازهم

کنار تو میبینمش!!!

سکوتی به سنگینی حکایتمان...

حکایت همین منی که تویی ندارد

 همین منی که دیگر تومنی نمی ارزد...

دلم گرفته

از این همه ســـــــکوت  . . . !

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۰
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
کــاش هیـچــوقــت نـدانــی کــه چــه دردی دارد

وقـتـــی بـــه انـــدازه سنـگـیـنـــی یــک کــــــوه

دلـــت غـمـگـیــــن اســــت . . . !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۲ ، ۰۹:۱۴
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
http://sangariha.com/i/attachments/1/1380451317532515_large.jpg

آدم ها همه میپندارند که زنده اند

برای آنها تنها نشانه ی حیات...
بخار گرم نفس هایشان است...
کسی از کسی نمیپرسد:آهای فلـــانی...
از خانه ی دلت چ خبر؟!
گرم است...؟!
چراغش نوری دارد هنوز...!

**آهسته گفت خداحافظ....
و در را آهسته بست و رفت...
آدم ها چه راحت وظیفه ی خود را به گردن "خدا"می اندازند!**

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۲ ، ۰۷:۰۷
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

بالا و پایین پریدنم
از شوق زندگی نیست
ماهی
روی خاک
چه می کند؟ ...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۳
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ banoo Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ